Hooman . ORG

www.hooman.org

سفر به شهر های غربی ايران در شهريور و مهر 1391

سفر به شهر های غربی ايران در شهريور و مهر 1391

برنامه سفر

در اين سفر شهر های غرب كشور را مد نظر قرار داديم؛ ياسوج، شهركرد، خرم آباد، كرمانشاه، سنندج، تبريز، اروميه، آستارا. خيلی علاقمند بوديم هرچند گذرا، شهرها، مردم و طبيعت اين مناطق را ببينيم. جاهايی بود كه از قبل برای ديدن آنها برنامه ريزی كرده بوديم مثل آبشار مارگون در ياسوج و شهر هايی هم بود كه به دليل رزرو محل اقامت حتماً بايد در تاريخ خاص به آنها می رسيديم كه البته به همه با تاخير رسيديم. و جاهای ديگر هم كه در مسير به آنها بر می خورديم و باعث می شد از زمانبندی اوليه خارج شويم.

كوهپايه های جنوبی سبلان

سفر هيجان انگيز است. بعد از ماه ها زندگی با برنامه روزانه تكراری و خسته كننده در محل كار و خانه بالاخره مدتی خواهد بود برای تنوع و يا استراحت كردن، البته نه الزاماً هر دو با هم. مطابقت نوع سفر با هدف از آن و رضايت و لذتی كه از آن حاصل می شود بسيار موثر است. سفری كه رفتيم حركت از شهر و مكانی به نقطه ديگر بود كه بين آن گاهی چند روز توقف می كرديم.

وقتی در اواخر شهريور از بندرعباس خارج شديم هوا هنوز خيلی گرم بود، اما ساير شهرها هم هنوز سرد نشده بودند و حتی بعضی جاها مثل خرم آباد خيلی هم گرم بود. تقريباً در طول مسير و در همه جا و همه وقت از كولر استفاده كرديم. چون در طول روز كه آفتاب می تابد درون ماشين گرم بود و شب هم صدای باد آزار دهنده است.


همسفران و وسيله سفر

در اين سفر چهار نفر بوديم؛ من و همسر و پسرم كه تازه وارد چهار سالگی شده و ديگر همراه سفرهای قبلی ما يعنی خواهر همسرم كه او هم تازه از دبيرستان خلاص شده! و مقدار كافی لوازم و وسايل و پوشاك برای مدت سه هفته سفر. به هميل دليل باربند كه چند سال پيش خريده بوديم را روی ماشين نصب كردم ولی باز هم موقع حركت مقداری از وسايل روی زمين مانده بود. در طول مسافرت سوغاتی هايی كه می خريديم به حجم بار اضافه می شد. در هنگام بازگشت هرچه می شد را به روی باربند منتقل كرديم.

وسيله سفر هم همان خودرو پژو 206 بود. كمی قبل از سفر كولرش خراب شد و نزديك 300 تومن خرج باز و بست داشبرد و تعويض اواپراتور و گاز شد. از اين فرصت استفاده كردم و بخاری آن را هم درست كردم هرچند هيچ جا به كار نيامد. 325 تومن هم يك جفت لاستيك ميشلن برای چرخ های جلو خريدم. و جلو بندی سمت چپ را كه خيلی تق و توق داشت تعويض كردم. فقط سيم كلاچ را كه گير داشت تعويض نكردم كه در سفر اذيتمان كرد. دو بطری اكتان بوستر هم با خود بردم و در ميان راه در باك ريختم، هرچند نتيجه برايم محسوس نبود. و نيز قبل از حركت روغن گيربكس (واسكازين) و موتور و فيلتر را نيز تعويض كردم. طبق معمول روغن توتال 5000 ريختم كه اين بار ايرانی بود. نكته جالب كم كردن روغن بود. در طول 6500 كيلومتر در مجموع 2 و نيم ليتر روغن كم كرد كه به تدريج به آن اضافه می كردم. كم كردن روغن در مسافتهای طولانی كه می رفتيم بيشتر بروز می كرد. چراغ Check Engine هم از مدت ها قبل روشن شده بود و با مراجعه به دو تنظيم موتور هم برطرف نشد و عيبی هم يافت نشد.


روز اول : حركت : شيراز : سيم كلاچ

دروازه قرآن شيراز

حدود ساعت 11 از بندر خارج شديم و از مسير حاجی آباد و داراب و فسا و سروستان به شيراز رسيديم. از آنجايی كه دوستان ما قبلاً به آبشار مارگون در ياسوج رفته بودند ما اولين مقصد را مارگون قرارداديم اما نشد كه شب اول به آنجا برسيم و در شيراز متوقف شديم. از شانس بد همه هتل ها و مهمانپذيرها پر بودند و روی درب شان نوشته بودند كه جا نداريم، چون آن روز مصادف با آخرين تعطيلات در آخر شهريورماه بود. نهايتاً در خانه آشنايی اقامت كرديم.

در همين گير و دار جا پيداكردن، سيم كلاچ هم گير كرد و مجبور شدم گوشه خيابان آنرا با يكی كه از بندر خريده بودم عوض كنم كه از نوع رگلاژی بود و جنس نا مرغوبی بود.


روز دوم : ياسوج : مارگون

منظره جاده ياسوج مارگون (آبشار)

برای شيراز برنامه ای نداشتيم و صبح، حدود ظهر! از شيراز خارج شديم و به سمت ياسوج و بعد مارگون رفتيم. بعد از ياسوج جاده مارگون كوهستانی و پر پيچ و خم مثل خود مار بود. شايد منظور از نام مارگون همين جاده آن بوده. هر چه بيشتر نزديك می شديم جاده شلوغتر می شد. به مارگون كه رسيديم و با كسی كه سوئيت(!) داشت تماس گرفتيم و به سوئيت رفتيم. اگر فكر می كنيد كه می دانيد سوئيت چيست كاملاً در اشتباهيد. يك مقدار كه جلوتر رفتيم جاده هم خاكی شد و كمی كه رفتيم با يك سرازيری تند از جاده اصلی منحرف شديم. و به محل اقامت رفتيم. درب خانه ها ماشين های مسافران پارك بود. وقتی می رفتيم پايين به بالا آمدن از آن فكر می كردم چون می ديدم بقيه با چه فضاحتی بالا می روند.

موقع عصر بود و تصميم گرفتيم صبح روز بعد به آبشار برويم و نيز گفتند كه چند ساعت قبل چقدر جاده خاكی و باريك آبشار شلوغ بوده است. از صاحبخانه اجازه گرفتيم و در باغ او كه در شيب كوه قرارداشت تا رودخانه پايين رفتيم. باغ درختان سيب داشت كه شاخه های آنها پر از ثمر بود.

اگر روز از ترافيك جاده فرار كرديم اما شب در ترافيك دستشويی كه با حمام يكی بود گرفتار شديم! از شانس بد ما صاحبخانه مسافرانی را كه با مينی بوس آمده بودند جا داده بود.


روز سوم : آبشار مارگون : بروجن

صبح روز بعد 30 تومن كرايه اتاق را پرداختيم و خارج شديم. همه وسايل را بار ماشين كرديم و پسرم را سوار كرده با شتاب سرعت گرفتم و از سربالايی بالا رفتم. وقتی رسيديم بالا پسرم شاكی شده بود و می گفت: "بابا! چی كا كردی؟ ها! تو چی كا كردی!" از آنجايی كه چند ماه پيش تجربه گير كردن در يك سربالايی خاكی را داشتم نمی خواستم دوباره تكرار شود. آن جاده خيلی پرت و خاكی و سنگی بود و فقط به عرض يك ماشين، كه در نهايت مجبور شدم دنده عقب از آن بالا بيايم.

آبشار مارگون و كوه های اطراف و گردشگران

و اما آبشار مارگون! يك جای خيلی شلوغ كه مرا به ياد مسير دربند و آبشار دوقلو در روزهای جمعه انداخت. يادش بخير، چقدر كوه می رفتم، البته نه جمعه ها. صبح - يعنی همان نزديك ظهر - كه ما رفتيم جاده هنوز شلوغ نشده بود اما ماشين ها با سرعت بالا می رفتند بيشتر هم از مناطق همان اطراف بودند. در پاركينگ جايی پيدا كرديم و رفتيم بالا. مسير را برای پياده روی ساخته بودند و نرده كشی شده بود. راه زيادی هم نبود با احتساب توقف در آبشار و گشتن در آن اطراف و عكس گرفتن كلاً يك ساعت و نيم آنجا بوديم. اما شلوغی بيش از حد توی ذوق می زد. آبشار مارگون بلند بود و آب از نقاط مختلفی به پايين می ريخت و در هوا پودر می شد.


استان كهكيلويه و بويراحمد

حدود ساعت 12:30 سوار ماشين شده به راه افتاديم اما جاده شلوغ شده بود و درحالی كه دوطرف جاده خوردروها پارك كرده بودند فقط جای يك ماشين بود كه عبور كند. به هر صورت پايين آمديم. مقصد بعدی شهركرد بود و از روی نقشه گوشه ای از طبيعت استان كهكيلويه و بويراحمد اگر كمی كه مارگون را به سمت شرق رفتيم، به سمت شمال می پيچيديم، راه زيادی تا شهركرد نبود. اما از چند نفر سوال كرديم و راه را اشتباه رفتيم و بجای شمال بيشتر به سمت شرق رفتيم. در استان كهكيلويه و بويراحمد بوديم، منطقه فوق العاده زيبا بود، گله های بزرگ دام درحال چرا و دره های سرسبز. كنار يك آبگير توقف كردم و نهار خورديم. حدود عصر براه افتاديم.

در مسير، تابلو ها فاصله تا اقليد را نشان می دادند و اينجا بود كه متوجه اشتباه در مسير شديم. فكر می كنم در شهر سده بود كه از چند نفر سوال كرديم و مطمئن شديم كه كجا هستيم. آنها گفتند بهتر است راه را برگرديم. راهی كه در پيش روی ما بود اقليد و بعد ورود به بزرگراه و به سمت شهرضا و اصفهان بود. كمی سبك سنگين كرديم و تصميم گرفتيم بجای بازگشت از مسير كوهستانی، همان مسير تخت (كفی) و بزرگراه پيش رو را برويم. منطقه ای كه از آن گذشته بوديم كوهستانی بود و به تبع آن جاده نيز سربالايی و سرازيری و پرپيچ و خم بود و عبور از آن به مراتب كندتر از بزرگراه بود. هوا تاريك شده بود كه به شهرضا رسيديم. از روی نقشه مسير مباركه را انتخاب كرده بوديم اما وقتی از افراد محلی سوال كرديم ما را به دليل پيچيده بودن مسير مباركه منصرف كردند و مسير بهتری از دهاقان يا به قول خودشان دهاقون، بروجن به شهركرد را پيشنهاد دادند. كلی هم در مورد نوع جاده و پيچ ها و پاسگاه پليس كه سرعت نرويم، توضيح دادند. مسير خوبی بود.

وقتی به بروجن رسيديم و از وجود هتل/مهمانسرای جهانگردی در بروجن مطلع شديم، بر آن شديم كه بجای رفتن به شهركرد شب را همانجا بمانيم. هزينه هتل سه ستاره 75000 تومن شد. در بروجن شام پيتزا خريديم با قيمت خيلی خوب و خيلی پرملات! كلا در خيلی شهرهای كوچك نسبت به شهرهايی مثل بندرعباس مواد غذايی خيلی ارزانتر و بهتر است يا حداقل بود! اگر از اين قضيه پيتزا بگذريم تصور ما بر اين بودكه مثلا چيزهايی مثل ميوه جات، گردو، عسل سبلان يا شيرينی سوغات كرمانشاه در محل خود خيلی ارزانتر باشد اما اين طور نبود.


روز چهارم: شهركرد : تعميرگاه

صبح حدود ساعت ده - يازده هتل را ترك كرديم. و از شهركرد خارج شديم هرچند دوست داشتيم در آنجا هم گردش كنيم و جاهای ديدنی اش را ببينيم اما به علت رزرو جا در شهر های ديگر وقت نداشتيم. به مقصد خرم آباد از شهر كرد خارج شديم اما هنوز چند كيلومتر بيشتر نرفته بوديم كه صدايی از يكی از چرخ های عقب به گوشم رسيد. بيشتر كه دقت كرديم از سمت راست بود. توقف كرديم و ديدم از محل پيچ های چرخ روغن خارج شده تصور كردم شايد روغن ترمز باشد. هرچند اگر روغن ترمز نشت كند از پشت چرخ و زير كاسه ترمز بيرون می ريزد اما من حدس ديگری نمی زدم. برگشتيم تا به تعميرگاه برويم و كم كم صدا بلند تر می شد و سرعت را خيلی كاهش دادم. يك تعمير گاه پيداكرديم گفت كه روغن گريس است كه بر اثر حرارت آب شده و احتمالا بلبرينگ چرخ عيب كرده. حتی چرخ را هم باز كرد اما بعد ما را به جايی به نام فن آوران فرستاد كه مركز تعميرگاه ها و لوازم يدكی ها و تراشكاری ساير صنايع وابسته است. ما به فن آوران رفتيم و تا ساعت 3 بعد از ظهر معطل شديم كه به خاطر نا آشنايی تعميركار بود چون بلبرينگ خورد شده بود و به دليل تصورات نادرست مرا به دنبال بلبرينگ دوتكه می فرستاد كه وجود نداشت!

بعد از تعويض بلبرينگ چرخ ساعت حدود سه يا بيشتر بود. نهار را در رستورانی صرف كرديم كه خيلی بيش از حد به جوجه ليمو زده بودند! و بعد با گذر از كنار زاينده رود و بدون توقف به سمت خرم آباد رفتيم.و از شهر های داران، اليگودرز، ازنا و دورود گذشتيم. جاده كوهستانی و پر پيچ و خم بود و چون قسمتهايی از آن در دست ساختمان و يا تعمير بود، گنگ می زد! سطح آسفالت در خيلی از جاده هايی كه رفتيم خراب بود.


روز پنجم: خرم آباد : آبشار بيشه

آبشار بيشه خرم آباد و عبور گردشگران از روی پل رودخانه

صبح از محل اقامت خارج شده به جستجوی مكانی طبيعی گشتيم و از شخصی راهنمايی خواستيم كه ما را به آبشار بيشه راهنمايی كرد. در محل پليس راه تابلوی سه آبشار بيشه، چكان و گريت وجود داشت كه ما به آبشار بيشه رفتيم كه در فاصله 64 كيلومتری بود. و 25 كيلومتر آخر از ميان جاهای بسيار ديدنی می گذشت. چند كيلومتر آخر بسيار پرپيچ و خم و جاده در دست تعمير بود. انتهای جاده ايستگاه قطار بود. خودروهای با پلاك تهران هم زياد بود. وقتی به آبشار بيشه می رفتيم جاده خيلی خلوت بود و تصور می كرديم به جای بكری خواهيم رفت اما وقتی رسيديم فهميديم كه ما دير آمده ايم و خيلی شلوغ بود. مردم در آب شنا می كردند و برخی شيرجه می زدند. از پل چوبی گذشتيم و به سمت آبشار رفتيم. مدتی در يك جای نا هموار مانديم. در رودخانه خرچنگ هايی زندگی می كردند. بعد از ظهر كه كمی خلوت شد دوباره به سمت ديگر رفتيم و به تماشای آبشار و شيرجه رفتنها نشستيم. عصر به خرم آباد برگشتيم و شب به شهر بازی رفتيم چون به بچه ها در آنجا خوش می گذرد. امروز خيلی به دنبال نقشه شهر و استان گشتيم اما نيافتيم و روز بعد كه به ديدن قلعه فلك الافلاك رفتيم به بازديد كنندگان يك نقشه و بروشورهای ديگر می دادند.


روز ششم: قلعه فلك الافلاك

قلعه فلك الافلاك در خرم آباد

صبح بعد به ديدن قلعه فلك الافلاك رفتيم كه در آن موزه بسيار ديدنی از آداب و سنن مردم و اشياء و سازها و عكس های قديمی و جديد است. البته موزه ها برای بچه ها اصلا جالب نيست و بنابراين پسر ما هم فوراً حوصله اش سر می رفت و ما گذا از آن ديدن كرديم. به مقصد كرمانشاه از خرم آباد خارج شديم اما مقداری از وقتمان در الشتر و آن حوالی صرف شد. اگر می خواستيم به بيستون برويم بايد مسيرمان را به سمت همدان تغيير می داديم اما نرفتيم و رفتيم تا طاق بستان را ببينيم.

كرمانشاه : طاق بستان : دوباره سيم كلاچ

طاق بستان در كرمانشاه شب هنگام با نورپردازی رنگی

حدود عصر به كرمانشاه وارد شديم اما در همان بدو ورود دوباره سيم كلاچ خراب شد. با سفت كردن پيچ رگلاژ آنرا راه انداختم و رفتيم تا يك سيم كلاچ نو بخريم اما هر چه گشتيم پيدا نكرديم و انواعی كه بود رگلاژی و نا مرغوب بودند. هرچند از ميان آنها يكی برای زاپاس خريدم كه البته آن هم خيلی متفاوت از آب درآمد و اصلا بدرد نخورد. فقط زمان را از دست داديم و هوا تاريك شده بود كه وارد محوطه طاق بستان شديم. در آنجا قطعه سنگ هايی كه روی آنها نوشته يا تصاوير حك شده بود چيده بودند كه در تاريكی چيزی ديده نمی شد و روشنايی هم وجود نداشت. فقط خود طاق بستان را با نورهای رنگی روشن كرده بودند. روبروی آن درياچه ای بود. در مجموع چيز خاصی نبود! فروشگاهی بود كه اشياء و مجسمه می فروخت، مقداری از آنجا خريد كرديم.


دنده كباب

دنده كباب كرمانشاه

و اما به ما توصيه شده بود كه در كرمانشاه حتما دنده كباب بخوريم. در كنار طاق بستان رستوران هايی بود كه از جمله دنده كباب داشتند. بيشتر مجردی بودند به همراه قليان! از ميان آنها يكی كه به خانوادگی بيشتر شبيه بود انتخاب كرده و دو پرس سفارش داديم. گوشت خورد شده را بصورت به هم پيوسته در چهار سيخ قرارداده و كباب كردند گوشه آن هم يك تكه كوچك دنده چسبيده بود. كلا غذای خوشمزه ای بود به قيمت هر پرس 17000 تومان.

اقامت در چادر در پارك در كرمانشاه

بعد از غذا رفتيم در شهر چرخی بزنيم نا دانسته خيابانی را رفتيم بالا و بالا و بالاتر پارك بود و مملو از ماشين و جمعيت كه برای تفريح آمده بودند. از ماشين ها صدای دوبس دوبس بلند بود! و بعد به دنبال هتل رفتيم اما ظاهراً همه هتل ها 4 ستاره يا بيشتر بودند كه قيمتشان هم بالاست؛ دو تخته 132000 كه ترجيح داديم آنرا در جيب نگه داريم و برای يك شب در اين سفر از چادر استفاده كنيم كه در طول سفر آنرا به دنبال خود كشانديم. پارك بزرگی بود كه مسافران زيادی در آن چادر زده بودند و مانيز به آنها پيوستيم. بد هم نگذشت.


روز هفتم : مقصد تبريز

صبح به مقصد تبريز كرمانشاه را ترك كرديم. از شهر های سنندج، ديواندره، تكاب، شاهين دژ، مياندوآب، ملكان، بناب، عجب شير، آذر شهر گذشتيم. حدود نيمه شب به تبريز رسيديم و در خانه دوست مستقر شديم.

همچنين در تبريز بود كه متوجه كم كردن روغن شدم. روز قبل از حركت در بندر روغن را عوض كردم (توتال) و ديگر چك نكردم تا در تبريز كه روغن را چك كردم ديدم گيج روغن خشك خشك است! بعد كه يك ليتر توتال خريدم و ريختم تازه روغن به نوك گيج رسيده بود. يكی ديگر هم ريختم تا پر شد! از اينجا به بعد تقريبا در هر 500 كيلومتر يك ليتر كم كرد و بطور مكرر سطح روغن را چك كرده به آن اضافه می كردم. شرح بيشتر را در صفحه كم كردن و نشت روغن نوشته ام.

روز هشتم : اروميه

صبح روز اول را در تبريز باز به دنبال سيم كلاچ گشتيم و باز هم جنس اصلی و نوع فنری (اتوماتيك) پيدا نكرديم. دو بار خريديم آورديم بستيم اما نمی خورد. يكی بلند بود يكی كوتاه بود يكی سرش گرد بود يكی تهش پخ بود! و باز هم همان قبلی را بستم و رگلاژش را سفت كردم (با همين سيم كلاچ بقيه مسافرت را رفتيم و هنوز هم - در آبان ماه - آنرا عوض نكرده ام)

نمايی از درياچه اروميه كه خشك شده است

بعد از ظهر به اروميه رفتيم؛ از روی پل روی درياچه اروميه گذشتيم و خشك شدن درياچه را از نزديك ديديم. دوربينم را در تبريز جا گذاشتم ولی چند عكسی با گوشی گرفتم. جاده، همچون ساير جاده های مناطقی كه آمده بوديم بود و تعريفی نداشت. روی پل هم خوب نبود. حس عبور از پل مثل ورود به يك جزيره بود هرچند می دانستم فقط از روی يك درياچه عبور كرده ايم. اروميه از جمله شهرهايی است كه اقوام مختلف در آن گرد آمده اند و همين باعث پويايی بيشتر اين شهر است. شب به پاركی بر روی بلندی های سرسبز مشرف بر شهر اروميه رفتيم كه خيلی شلوغ بود و يك شهر بازی هم داشت كه پسر به نوايی رسيد.


روز نهم : جاده : غار سهولان : جاده

درشكه و اسب غار سهولان اروميه مهاباد

صبح برای ديدن غار سهولان حركت كرديم اما هرچه می رفتيم نمی رسيديم! و وقتی هم كه رسيديم در ظرف چند دقيقه غار تمام شد و دوباره جاده بازگشت را در پيش گرفتيم. غار سهولان در مهاباد و حوالی بوكان قرار گرفته و بيشتر جاذبه ای گردشگری برای مناطق اطراف می باشد همچنين مسافرانی از كردستان عراق. خودروهای چندی با پلاك اربيل آمده بودند و مدل بالا بودند. درشكه ها از پاركينگ تا ورودی غار سوار می كردند؛ تا سوار شديم رسيديم. مسير سربالايی بود كه درشكه چی جلو تر از اسب می دويد و افسار آنرا می كشيد. نمايی از قايق داخل غار سهولان مهاباد اروميه غار سهولان نمونه خيلی كوچك غار عليصدر همدان است. بازديدكنندگان سوار بر قايق های پارويی كه پاروزن داخل قايق نشسته مسير آبی غار را طی می كنند. درون غار كبوتر زياد بود. خفاش هم بود و درون آب زالو هم بود كه پاروزن نشانمان داد. يك نكته عجيب عمق آب در برخی نقاط بود كه در حدود 50 متر عنوان شده بود! من حدس زدم احتمالا شكافی به اين عمق بايد باشد. طبيعت بيرون از غار در كل منطقه بجز باغها خشك بود و جايی نبود كه در سايه و سبزی آن استراحت كنيم. عصر هنگان دوباره مسير 150 كيلومتری را به اروميه برگشتيم و بارو بنديل را جمع كرديم و برگشتيم تبريز. امروز فقط خستگی برايمان ماند.


روز دهم : موزه های تبريز

ماشين آتشنشانی قديمی و ساختمان موزه شهرداری تبريز

باز هم با بچه به ديدن موزه ها رفتيم چون دوستانمان ما را بردند. ابتدا موزه شهرداری و آتشنشانی رفتيم كه شامل عكس ها و اسناد قديمی بود و نيز ماشين های آتشنشانی قديمی و ساير ادوات آن. ساختمان موزه هم جالب و ديدنی بود. و بعد به موزه سنجش رفتيم كه دربرگيرنده كليه سيستم ها و ادوات اندازه گيری زمان، وزن، دما و هر وسيله و ابزاری برای اندازه گيری كميت ها بود. ساختمان موزه سنجش متعلق به شخصی بوده كه خريداری شده و در طول چند سال بازسازی و مرمت گرديده است. اين خانه هم بسيار جالب بود. حياط آن هم بسيار زيبا بود و پنجره های زيبايی داشت.

كاخ ائل گلی (شاه گلی) تبريز با نورپردازی در شب

شب يك گروه رفتند بازار و من با پسرم رفتيم كه ببرمش پارك اما هيچ پاركی با وسيله بازی پيدا نكردم. ضمناً خيابان ها را هم بلد نمی شدم و كلی خيابان گردی كرديم. سر از ائل گلی در آورديم كه عمارتی معروف در تبريز است و محوطه زيبايی دارد. درياچه بزرگی دارد كه قايق های پايی كرايه می دهند. يك شناور چند متری هم در آن بود. در همان حوالی شهربازی بزرگی بود كه ترن هوايی داشت اما ديگر قسمت نشد برويم.


تعويض باتری

موقع برگشتن از ائل گلی باطری ماشين خوابيد و ديگر بيدار نشد! در سرازيری روشن كردم و چون شب حدود ساعت 8 بود هرچه گشتم باطری فروشی كه باز باشد پيدا نكردم. فقط باطری سازی باز بود. موقع پيدا كردن راه خانه خيلی غير منتظره به يك باتری فروشی برخورديم و 145000 تومن پياده شديم و فكرمی كنم كمی هم گران داد برای باطری 60 آمپر تركيه (Halk) تحت ليسانس آلمان با يك سال ضمانت. دفعه قبل كه باتری خريدم 60 تومن بود. البته زمانی كه ما در سفر بوديم تغييرات عجيبی در نرخ ارز اتفاق می افتاد كه ما از آن بی خبر بوديم.


روز يازدهم : نير (Nir)

امروز بعد از نهار تبريز را ترك كرديم. در اين نقطه از سفر خسته شده بوديم و می خواستيم برگرديم فقط چون سفارشی در اردبيل داشتيم بايد به آنجا می رفتيم. هوا تاريك شده بود كه به شهری به نام نير (Nir) رسيديم. در همانجا سوئيتی به نام بولاغلار بود كه مانديم. يك سوئيت واقعی! به قيمت 50000 تومن. ساختمان نوساز با مصالح و متريال خيلی خوب و تميز به همين منظور. وقتی برای خريد رفتيم از قيمت خيلی بالای ميوه تعجب كرديم در صورتی انتظار داشتيم در چنين جايی بايد ارزان باشد.


بولاغلار : سبلان : عسل : سرعين

منطقه سرسبز چشمه های بولاغلار در نير تابلوی جهت نما در نير به منطقه گردشگری چشمه های بولاغلار و اما نقطه عطف سفر ما در همين نير و منطقه بسيار زيبايی به نام بولاغلار بوجود آمد. بولاغلار در زبان تركی به معنی چشمه ها است. منطقه تفريحی چشمه بولاغلار كه درست پشت سوئيت بود بسيار سرسبز با چشمه و آب های جاری. و محوطه های اسكان و رستوران. در زمانی كه ما آنجا بوديم ديگر مسافر چندانی نبود و تقريباً همه تعطيل بودند كه البته بهتر بود. عصر به كوهپايه های سبلان رفتيم و از سرعين به روستای ارديموسی و بالا و بالاتر تا جايی كه ايستگاه اسكی آلوارس بود و جاده تمام می شد. عشاير بودند با شترهای سفيد و دوكوهان مناطق سردسير و عسل فروشان. عسل ها نمونه های مختلفی داشتند كه قيمتهايشان متفاوت بود. شتر سفيد دوكوهان مناطق سردسير در كوهپايه های سبلان يك نوع عسل در دهان طعم تلخ به جا می گذاشت و گياهی بود. عسل چهل گياه. يك نوع ديگر عسل گون-آويشن بود (Gavan-Avishan). كيلويی 25 تومن با موم. مقداری عسل خريديم. جلوی چادر آنها شيشه هايی با محتويات رنگی بود كه وقتی سوال كرديم معلوم شد فقط برای تزئين هستند! از درون ابر عبور كرديم. و از كنار كارخانه آب معدنی واتا گذشتيم.چون سفارش عسل داشتيم به اردبيل رفتيم. به سرعين برگشتيم و در بازار ها گشتيم و چيزهايی خريديم.وقتی وارد سرعين شديم از ديدن آن همه هتل و مهمانپذير و سوئيت و آبگرم متعجب مانده بوديم. و كسانی كه راه را بر ماشين می بستند تا مكان اقامت اجاره دهند و خيلی هم سمج بودند. وقتی به آنها می گفتيم كه در نير جا داريم لب و لوچه شان را كج می كردند. سرعين سردترين جايی بود كه در اين سفر رفتيم. شب به بولاغلار بازگشتيم.


روز دوازدهم : بولاغلار II : گردنه حيران : آستارا

در طول شب يكی از لاستيك های عقب كه كهنه بود ترك خورده بود و بادش رفته بود. بايد لاستيكی برای زاپاس هم تهيه می كرديم اما پيدا نكرديم.

پوشش سراسر سبز تپه ها در حوالی گردنه حيران استان اردبيل سوئيت را ترك كرديم و برای گشتی كوتاه به بولاغلار رفتيم اما نتوانستيم نمانيم! و اطراق كرديم. برای نهار چيزی سرهم كرديم تا بعد از ظهر كه به سمت آستارا رفتيم. از گردنه حيران گذشتيم و وارد پوشش سراسر سبز مناطق شمال شديم. هرچند كه هنوز در استان اردبيل بوديم. البته گردنه حيران پوشيده از ابر بود و زياد ديد نداشت. سبزی شمال خيلی زود ما را خسته می كند؛ قبلاً هم تجربه داشتيم. سبزی بايد همچون جواهر انگشتر باشد.

به آستارا كه رسيديم لاستيكی برای زاپاس تهيه كردم 20 تومن. آستارا آنطور كه تصور داشتيم نبود. بازار هم اجناس خوبی نداشت؛ فرقی با قشم نداشت، اجناس بنجل چينی و گران. شب را در خانه كرايه ای مانديم. با چانه زنی 35 تومن. صاحبخانه می گفت اگر يك دونه پشه داشت كرايه ندهيد؛ تا وارد خانه شديم پشه ها افتادند به جان مان. ما هم كرايه را داديم! و يك ساعت پشه كشتيم.


روز سيزدهم : فومن : ماسوله

ماسوله در ميان ابر - گيلان

صبح از آستارا خارج شديم و به سمت انزلی رفتيم اما به فومن رفتيم و بعد به ماسوله كه در ابر پنهان بود و آب در هوا پراكنده بود. در ماسوله گشتی زديم و به فومن برگشتيم. از روی بنری رفتيم پيش دايی راميز(!) نه يك دايی ديگری بود. خانه ای كرايه كرديم؛ خانه خودش بود و خيلی عالی، چانه زديم 40 تومن توافق كرديم.


روز چهاردهم : قلعه رودخان : رودبار : زيتون

پله ها قسمتی از مسير 2 كيلومتر پياده روی منتهی به قلعه رود خان در فومن گيلان حدود ساعت 11 رفتيم قلعه رودخان در همان فومن. از قرار معلوم تا قلعه 2 كيلومتر راه بود و ما زياد جدی نگرفتيم. گفتند چند سالی است كه مسير را پله ای ساخته اند و 1500 پله است. ما تفريح كنان رفتيم. كم كم آقا پسر خسته شد و آمد بغل تا اينكه به تابلوی 1200 متر مانده رسيديم. و برگشتيم البته خيلی نا اميد كننده بود اما برگشتن كار بهتری بود كه ما كرديم و سی دی اش را خريديم كه در همانجا می فروختند. در پايين رستوران ها بودند كه برای چشيدن طعم غذاهای محلی كته كباب و باقالی قاتوق خورديم و به رودبار رفتيم زيتون و ترشی خريديم. قبلاً زيتون پرورده ها خيلی خوشمزه بودند! بعد از ترافيك كرج به تهران وارد شديم.


روزهای پانزدهم تا نوزدهم : تهران

گربه ای سفيد در پارك جمشيديه تهران

تهران خيلی خوب است، حيف كه شلوغ است.

در سفرهايی كه داشته ايم هر با به تهران رسيديم گفته ايم كه كاش زودتر می آمديم. چون اقوام ما را تحويل می گيرند، خيلی لطف دارند و محبت می كنند. و خريد و گردش از جمله كارهای ديگريست كه در تهران كرديم.


كلاه قرمزی و بچه ننه : من و پسرم

يك روز هم پسرم را بردم سينما فيلم پسر خاله و بچه ننه. رفتيم سينما قدس ميدان وليعصر. يادش بخير يك زمانی در تهران چقدر سينما می رفتيم. عصر جديد و آزادی. فيلم های تاركوسكی. اين ها مربوط به دوره ماقبل اينترنت است البته.

سانس ساعت 3 تماشاگر كم بود و با احتساب پسرم سه تا بچه توی سالن بود! اولين باری بود كه به سينما آمده بود و همه چيز برايش جالب بود؛ تعداد صندلی ها، خاموش شدن چراغ ها، تبليغات طولانی قبل از شروع فيلم! و من بايد همه را برايش توضيح می دادم. در طول فيلم گاهی فيلم نگاه می كرد و بيشتر با صندلی ها بازی می كرد كه درست هم نمی توانست روی آنها بشيند چون برايش نامتعادل بودند. اواخر فيلم ديگر از كلاه قرمزی خبری نبود. حوصله اش سر رفت و گفت برويم من هم سعی می كردم تا پايان فيلم او را نگه دارم. يك جا كلاه قرمزی در سلولی از زندان تنها بود. به پسرم كه توجه نمی كرد گفتم ببين بابا كلاه قرمزی رو زندان كردن. كه زد زير گريه. حالا بيا و درستش كن. خلاصه تا كلاه قرمزی از زندان در نيومد آروم نشد!


روز بيستم : آغاز پايان سفر

تابلوهای جهت نما در ابتدای بزرگراه در محل عوارضی قم - كاشان

بالاخره روز بازگشت فرا رسيد. حدود ساعت 11 از تهران خارج شديم. از قبل دوست داشتيم ابيانه را هم ببينيم. اما تصميم قطعی نگرفته بوديم. از آنجا كه نهار را در بقچه داشتيم، دنبال سايه ای بوديم تا بنشينيم اما همانطور كه می دانيد در اين جاده يافت نمی شود و ما كه در حدود كاشان بوديم به قمصر رفتيم و نهار را در فضای سبز و خرم قمصر خورديم و ماشين برقی هم سوار شديم!


ابيانه

نمايی از بناها و كوچه در ابيانه - نطنز - استان كاشان قمصر تا ابيانه فاصله بسيار كمی دارد مخصوصا از طريق هوايی و از روی نقشه! و باز بر اساس راه های نقشه مسير محلی هم دارد. ما به بزرگراه برگشتيم و از روی تابلو ها به ابيانه رفتيم. فكر می كنم حدود 60-70 كيلومتر از بر جاده تا ابيانه هست. ابتدای جاده خراب بود. بعد جاده پيچ در پيچ و كوهستانی می شود. حدود عصر به ابيانه رسيديم و وارد قسمت قديمی شديم كه نوشته ورود خودرو ممنوع كه البته راهی هم به آن صورت نيست. خيلی خلوت بود و فضای عجيبی داشت. مردم هم عجيب بودند. زنهايی كه با روسری های سفيد گلدار و بلند كنار هم نشسته بودند خيلی جالب بودند. ما آنها را می‌ديديم اما نمی دانستيم كه آيا آنها هم ما را می بينند يا نه! چون اينطور به نظر می رسيد كه ما را نمی بينند يا صدايمان را نمی شنوند! تا انتها رفتيم و برگشتيم. آتشكده ای هم داشت كه البته درش بسته بود و می گفتند كه ديگر چيزی هم از آن نمانده. هوا كاملا تاريك شده بود. سوار بر ماشين وارد قسمت جديد تر شديم. هتل جالبی با معماری ابيانه در آنجا بود كه در شب با نور پردازی جلوه جالبی داشت. با ماشين به جايی رسيديم كه پياده رفته بوديم. برگشتيم و ابيانه را ترك كرديم.

اردستان، نائين، اردكان، ميبد، يزد را گذشتيم تا به هتل/كاروانسرای شاه عباسی در مهريز رسيديم. نوشته هتل اما همانطور كه بنای آن حكم می كند بيشتر كاروانسراست. دور يك حياط بسيار بزرگ اتاق ها هستند كه به سبك قديم ساخته شده. شايد هم قبلا چنين چيزی آنجا بوده. كرايه همان 30 تومن سابق بود اما مثل قبل تميز نبود. به هر حال شب را گذرانديم.


روز بيست و يكم : پايان سفر

قبل از حركت از هتل/كاروانسرای شاه عبارسی مهريز - يزد صبح رفتيم تا صبحانه را در جای سر سبزی بخوريم. به داخل شهر مهريز رفتيم. تابلو های بزرگی را به سمت بوستانی كوچك به نام سرو دنبال كرديم. پارك كوچكی در جايی خلوت بود كه احتمالا قديمی بوده. چند بچه و نوجوان يك ماديان و كره اش را آورده بودند چرا و خيلی هم داد و فرياد می كردند. در شهر مردم طور عجيبی به ما نگاه می كردند و فورا نگاهشان به سمت پلاك ماشين می چرخيد، مخصوصا موتورسوارها كه اغلب بی هدف اين سو و آنسو می رفتند.

از مهريز به انار و بعد به شهر بابك رفتيم. حدود بعد از ظهر نهار را در پاركی كه پر از درختان كاج بود خورديم و استراحت كرديم. شبيه اين پارك در سيرجان هم هست. و بعد سيرجان و حاجی آباد و بندرعباس. جاده سيرجان بندرعباس خيلی بهتر شده و بجز يك تكه كه از كوهی بالا می رود بقيه دوبانده است. در آن قسمت هم تونل جديدی در حال احداث است.



مسافت طی شده و مصرف بنزين

در مجموع 6519 كيلومتر طی كرديم با مصرف 445 ليتر بنزين و ميانگين 6.82 ليتر به ازائ هر 100 كيلومتر. از 445 ليتر 60 ليتر را 400 تومانی زديم و بقيه 700 تومن كه در مجموع حدود 300 هزار تومان است.

لامپ يدك برای چراغ ها

از آنجا كه سوختن چراغ های خطر و ترمز عقب و چراغ جلو می تواند خطر ساز باشد، می توان با همراه داشتن چند لامپ كه قيمت ناچيزی دارد و چك كردن آنها قبل از هر حركت از آن اجتناب كرد. سوای اينكه جريمه نقص فنی 50000 تومان است كه نداشتن چراغ جلو و چراغ خطر و ترمز غقب هم شامل آن می شود. فقط نحوه تعويض را قبلا و سر فرصت از روی كتابچه راهنمای نگهداری خودرو و يا طرق ديگر ياد بگيريد.


Created: 2012-10-14
Last Modified: 2016-01-16

به حقوق دیگران احترام بگذارید
Copyright © 2015 www.hooman.org